تبليغاتX
آبی تیره
یادداشتها و اندیشه های محمد رضا عابدی شاهرودی / کانون گفتگوی آبی تیره

 اميرالمؤمنين فرمودند:

  خوشا به حال آن كه به ياد قيامت بوده، براى حساب كار كند، و به مقدار كفايتش قناعت ورزيده، و از خداوند خوشنود باشد.

  و اما حالِ من، فقط به يادِ دنيا بودم، براى هيچى كار كردم، به مقدارِ توانِ حرصى كه داشتم خواستم و ظاهراً در انتها فقط مى‏توانم از شيطان خشنود باشم.

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 8:56 | لینک  | 

 زندگى، همچون توقف كوتاهى در كافى‏شاپ بلوط است، هنگامى كه نم نم بارانِ بهارى، بر پنجره‏ها مى‏خورد. فرصتى به دست مى‏دهد تا در پشتِ ميزهاى آنجا بنشينيد و به خودتان نگاه كنيد.

  افكارى كه در ذهن مى‏گذرد، همچون مِنوى غذايى است كه برايتان مى‏آورند. همه چيز هست، هر چه كه بخواهيد، كافى است بتوانيد قيمت خوردنَش را پرداخت نماييد. پيتزاى مخصوص، مخلوط، پپرونى، همبرگر، چيزبرگر دوبل، قهوه اسپرسو، قهوه فرانسوى، كاپوچينو، كافه گلاسه، بستنى شكلاتى...

  سكولاريسم، پلوراليسم، ماركسيسم، مدرنيسم، پست مدرنيسم، اينها مِنوى غذاى زندگىِ امروز است. كافى است انتخاب كنيد، شما را تغذيه مى‏كنند، اگر بتوانيد قيمتِ تحمل كردنَش را پرداخت نماييد. اينها فقط مى‏خواهند شما را سير كنند، فقط جنبه سرگرمى دارد. زيرا سرگرمى، مهمترين بخشِ آدم بودن است، شايد بهترين و قابل تحمل‏ترين قسمتِ آدم بودن كه از همه قسمتها، سخت‏تر است.

  زندگى، همچون سالنِ يك كافى‏شاپ است كه مى‏نشينيد و شما را سير مى‏كنند. شبيهِ يك شوىِ تلويزيونى است كه بايد سرگرم شويد، بنابراين سرگرم مى‏شويد. هر كدام را كه دوست داريد، انتخاب كنيد، فرقى نمى‏كند. كافى است شما را سرگرم كند، كافى است شما را سير كند. حالا سرگرم شده‏ايد، حالا سير شده‏ايد، پس هستيد، هستيد، هستيد... 

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 6:47 | لینک  | 

  1. ادبيات: چيزى كه در اينجا موردِ نظرِ من مى‏باشد، رويكرد به ادبياتِ تخصصى است. زمانى شما تصميم مى‏گيريد كه به فراگيرىِ دستور زبان اقدام نماييد تا به اين طريق، به قدرتِ زبانى خود بيافزاييد. اما بايد توجه داشته باشيد كه در انتها، شما با متخصصِ ادبيات به معناى دستورِ زبان سر و كار داريد و نه ادبيات به معناىِ داستان نويسى. ادبياتِ داستان نويسى در سياره بسيار دورى تا ادبياتِ تخصصى به معناى دستورِ زبان زندگى مى‏كند. داستان نويسان يا به طورِ كلى نويسندگان، نبايد با ادبياتِ تخصصى به معناى دستورِ زبان درگير شوند، مگر در آخرينِ بازنويسى اثر. زيرا ادبياتِ داستان نويسى، كارى خلاقانه و رويا پردازانه است كه نبايد دستورِ زبان، از فراز و فرودهايش جلوگيرى كند. كسى كه به ادبياتِ تخصصى به معناى دستور زبان مى‏پردازد، مطمئناً نثرِ فوق العاده مسجع و مرصعى دارد. مى‏تواند كتابهاى قديمى را به خوبى تصحيح كند، و بسيار شعرهاى زيبا بخواند و به تفسيرِ شعرها و معانىِ آن بپردازد، اما كارِ نويسندگى چيزِ ديگرى است. در اينجا شما بايد از همه چيز فرا برويد و به دنيايى قدم بگذاريد كه هيچ دستور و قاعده‏اى ندارد.

  2. فيلمنامه‏نوسى: چه چيزى سبكِ فيلمنامه‏نويسىِ آمريكايى را از اروپايى جدا مى‏كند؟ منظورِ من از آمريكا و اروپا، از نظرِ جغرافيايى نيست، بلكه از نظرِ معنوى است. اولين سؤالى كه يك فيلمنامه‏نويسِ اروپایى در مواجه با يك شخصيتِ فرضاً بد، از خود مى‏پرسد، اين است كه چگونه شرارت و بدى را در وجودِ اين شخصت متبلور سازد؟ اما يك فيلمنامه‏نويسِ آمريكايى هرگز به اين سؤال فكر نمى‏كند. او با اين سؤال روبرو مى‏شود كه حالا چطور مى‏خواهى اين شخصيت را جذاب نشان بدهى؟

  3. وبلاگ نويسى: وبلاگ نويسى، گونه‏اى از ادبيات شتابزده است. شتابزده نه به معناى سطحى و زودگذر، بلكه به معناى نوشتن در لحظه است. حتى با روزمره نويسى و خاطره نويسى نيز بسيار تفاوت دارد. از اين نظر، با روزنامه نويسى و روزنامه نگارى بيشتر شباهت دارد، اما از آن عميق‏تر است. (البته نه به حدى كه كسى در آن غرق شود)

  4. نوشتن: هيچ تفاوتى ميانِ نوشتن داستان، مقاله، گزارش، حتى متون فلسفى و سرودنِ شعر، وجود ندارد. مسئله اصلى، در تفاوتِ ميانِ ديدگاهى است كه شما بوسيله آن مى‏نويسيد. اين شما هستيد كه مرزهاى ميانِ چيزهايى كه بر شمردم را به وجود مى‏آوريد و هر گاه كه اراده كنيد، مى‏توانيد همه مرزها را به هم بريزيد.

  5. نكته آخر: همه قسمتها مربوط به نوشتن شد. احتمالاً به اين دليل كه نوشتن، مسئله مهمى است، به همان اندازه كه وجودِ اكسيژن مهم است. 

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 8:43 | لینک  | 

 اميرالمؤمنين فرمودند:

  چقدر اين دو گونه عمل متفاوتند: عملى كه لذتش برود و كيفر و زيانش بماند و عملى كه رنج آن بگذرد و پاداشش بماند.

  چقدر حالِ ما باعثِ تأسف است كه عملِمان نه لذتى به دنبال دارد و نه پاداشى به خاطرش مى‏ماند.

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 1:8 | لینک  |