اميرالمؤمنين فرمودند:
خوشا به حال آن كه به ياد قيامت بوده، براى حساب كار كند، و به مقدار كفايتش قناعت ورزيده، و از خداوند خوشنود باشد.
و اما حالِ من، فقط به يادِ دنيا بودم، براى هيچى كار كردم، به مقدارِ توانِ حرصى كه داشتم خواستم و ظاهراً در انتها فقط مىتوانم از شيطان خشنود باشم.
زندگى، همچون توقف كوتاهى در كافىشاپ بلوط است، هنگامى كه نم نم بارانِ بهارى، بر پنجرهها مىخورد. فرصتى به دست مىدهد تا در پشتِ ميزهاى آنجا بنشينيد و به خودتان نگاه كنيد.
افكارى كه در ذهن مىگذرد، همچون مِنوى غذايى است كه برايتان مىآورند. همه چيز هست، هر چه كه بخواهيد، كافى است بتوانيد قيمت خوردنَش را پرداخت نماييد. پيتزاى مخصوص، مخلوط، پپرونى، همبرگر، چيزبرگر دوبل، قهوه اسپرسو، قهوه فرانسوى، كاپوچينو، كافه گلاسه، بستنى شكلاتى...
سكولاريسم، پلوراليسم، ماركسيسم، مدرنيسم، پست مدرنيسم، اينها مِنوى غذاى زندگىِ امروز است. كافى است انتخاب كنيد، شما را تغذيه مىكنند، اگر بتوانيد قيمتِ تحمل كردنَش را پرداخت نماييد. اينها فقط مىخواهند شما را سير كنند، فقط جنبه سرگرمى دارد. زيرا سرگرمى، مهمترين بخشِ آدم بودن است، شايد بهترين و قابل تحملترين قسمتِ آدم بودن كه از همه قسمتها، سختتر است.
زندگى، همچون سالنِ يك كافىشاپ است كه مىنشينيد و شما را سير مىكنند. شبيهِ يك شوىِ تلويزيونى است كه بايد سرگرم شويد، بنابراين سرگرم مىشويد. هر كدام را كه دوست داريد، انتخاب كنيد، فرقى نمىكند. كافى است شما را سرگرم كند، كافى است شما را سير كند. حالا سرگرم شدهايد، حالا سير شدهايد، پس هستيد، هستيد، هستيد...
1. ادبيات: چيزى كه در اينجا موردِ نظرِ من مىباشد، رويكرد به ادبياتِ تخصصى است. زمانى شما تصميم مىگيريد كه به فراگيرىِ دستور زبان اقدام نماييد تا به اين طريق، به قدرتِ زبانى خود بيافزاييد. اما بايد توجه داشته باشيد كه در انتها، شما با متخصصِ ادبيات به معناى دستورِ زبان سر و كار داريد و نه ادبيات به معناىِ داستان نويسى. ادبياتِ داستان نويسى در سياره بسيار دورى تا ادبياتِ تخصصى به معناى دستورِ زبان زندگى مىكند. داستان نويسان يا به طورِ كلى نويسندگان، نبايد با ادبياتِ تخصصى به معناى دستورِ زبان درگير شوند، مگر در آخرينِ بازنويسى اثر. زيرا ادبياتِ داستان نويسى، كارى خلاقانه و رويا پردازانه است كه نبايد دستورِ زبان، از فراز و فرودهايش جلوگيرى كند. كسى كه به ادبياتِ تخصصى به معناى دستور زبان مىپردازد، مطمئناً نثرِ فوق العاده مسجع و مرصعى دارد. مىتواند كتابهاى قديمى را به خوبى تصحيح كند، و بسيار شعرهاى زيبا بخواند و به تفسيرِ شعرها و معانىِ آن بپردازد، اما كارِ نويسندگى چيزِ ديگرى است. در اينجا شما بايد از همه چيز فرا برويد و به دنيايى قدم بگذاريد كه هيچ دستور و قاعدهاى ندارد.
2. فيلمنامهنوسى: چه چيزى سبكِ فيلمنامهنويسىِ آمريكايى را از اروپايى جدا مىكند؟ منظورِ من از آمريكا و اروپا، از نظرِ جغرافيايى نيست، بلكه از نظرِ معنوى است. اولين سؤالى كه يك فيلمنامهنويسِ اروپایى در مواجه با يك شخصيتِ فرضاً بد، از خود مىپرسد، اين است كه چگونه شرارت و بدى را در وجودِ اين شخصت متبلور سازد؟ اما يك فيلمنامهنويسِ آمريكايى هرگز به اين سؤال فكر نمىكند. او با اين سؤال روبرو مىشود كه حالا چطور مىخواهى اين شخصيت را جذاب نشان بدهى؟
3. وبلاگ نويسى: وبلاگ نويسى، گونهاى از ادبيات شتابزده است. شتابزده نه به معناى سطحى و زودگذر، بلكه به معناى نوشتن در لحظه است. حتى با روزمره نويسى و خاطره نويسى نيز بسيار تفاوت دارد. از اين نظر، با روزنامه نويسى و روزنامه نگارى بيشتر شباهت دارد، اما از آن عميقتر است. (البته نه به حدى كه كسى در آن غرق شود)
4. نوشتن: هيچ تفاوتى ميانِ نوشتن داستان، مقاله، گزارش، حتى متون فلسفى و سرودنِ شعر، وجود ندارد. مسئله اصلى، در تفاوتِ ميانِ ديدگاهى است كه شما بوسيله آن مىنويسيد. اين شما هستيد كه مرزهاى ميانِ چيزهايى كه بر شمردم را به وجود مىآوريد و هر گاه كه اراده كنيد، مىتوانيد همه مرزها را به هم بريزيد.
5. نكته آخر: همه قسمتها مربوط به نوشتن شد. احتمالاً به اين دليل كه نوشتن، مسئله مهمى است، به همان اندازه كه وجودِ اكسيژن مهم است.
اميرالمؤمنين فرمودند:
چقدر اين دو گونه عمل متفاوتند: عملى كه لذتش برود و كيفر و زيانش بماند و عملى كه رنج آن بگذرد و پاداشش بماند.
چقدر حالِ ما باعثِ تأسف است كه عملِمان نه لذتى به دنبال دارد و نه پاداشى به خاطرش مىماند.